X
تبلیغات
دفترم خاطراتم رو ببین

دفترم خاطراتم رو ببین

سلام به دوستای خوبم

شاید این اولین مطلبی واستون میگذارم...

دوستان هیچ وقت عاشق نشوید به کسی وابسته نشوید زیرا این وابستگی شما را از بین خواهد برد.

دوست خوب کسی است که همدرد خودت باشد نه همدرد دیگران...

در این مکان خاطرات خودم رو برای شما خواه گذاشت.

لطفا بدون نظر خارج نشوید ممنون


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 16:46  توسط دل شکسته  | 

دوست خوب کیه؟+خلوتی با خود

سلام.

دوست دارم تنها باشم در خلوت تنهایی بسوزم اما کسی نتونه بهم خیانت کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


چرا اینجوری هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دوست داریم همدیگه گول بزنیم وبتونیم باهاش دوست بشیم...


حالا بعد کلی دوستی!!!!!!!


بهش خیانت کنیم و بگیم دیگه دوست ندارم، بریم سراغ اونی که تازه پیدا کردیم،


با خودت میگی اخیش راحت شدم....   این چقدر بداخلاق و زشت بود...!!!!!!!!!!!!! بعد کلی دوستیه!!!!!!!


خدایا شکرت از شرش خلاص شدم...


چند شب میخوابی در خلوت تنهایی!!!!!!!!!!!!!


شب بعدش وسوسه میشی،با خودت میگی این  همه ادم با هم دوستن چرا من دوست نباشم؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!


میری دنبال دوست میگردی داخل فضای مجازی... (چت روم ها،ایمیل،یاهو مسنجر،نیم باز،فیس بوک و...)


خلاصه ی دوست پیدا میکنی با خودت میگی حالا من ی دوست پیدا کردم که منو دوست داره و برام میمیره


بعد چند ماه میگذره وبا هم صمیمی شدیم،ی دفعه یک پیغام اشتباهی ارسال میکنی به دوستت!!!!!!!!!!


ناگهان اون علتش ازت میپرسه که اینو به کی فرستادی؟زود باش جواب بده واگرنه..................


این پیغام واست درد سر میشه و مجبوری به فرد مقابلت دروغ بگی...


این پیغام اعتبارت از دست میده وباعث میشه دوست خوبت رو از دست بدی ودیگه نتونی بدستش بیاری...


وقتی دوستت از دست دادی دلت میگیره نمیتونی غذا بخوری !!!


میخوام بگم خیانت نکن به کسی چون روزی چند برابر همون خیانت بهت خیانت میکنن...


دوستای خوبم امیدوارم از حرفام ناراحت نشده باشی... من همتون دوست دارم.



از اینکه دیر مطالب میذارم معذرت میخوام ، کارم خیلی سخته که وقت ندارم کارای شخصی انجام بدم.اگه مطلبی خواستین درباره دوستی و عشق و عاشقی وراهنمایی خواستی بهم نظر بدین و اطلاعات بذارید تا در موقعه مناسب براتون ارسال کنم.



نظر یادت نره ها.............




برچسب‌ها: دوست خوب کیه, خلوتی با خود
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1391ساعت 15:1  توسط دل شکسته  | 

دل امام زمان رو کی ازبین میبره؟

هی روزگار............................

اقا جان ببخشید اینو میگم جامعه مجبورم کرد که این مطلب رو بگم

از شما وستان یک سوال دارم با دقت بخونید واگر میل داشتید جواب خودتون را نظر دهید ...

اگر یک مرغ داشته با شید و این مرغ از خونه بره بیرون شما چیکار میکنید؟؟؟؟

میرید دنبالش بگردید ولی پیدا نمیکنید ، از این میپرسی اقا شما مرغ منو ندیدی؟خانم شما مرغ سفیدی این مسیر ندیدی؟اگر پیدا نکنید افسرده میشید درسته؟

ولی از امام زمان میپرسی اقا کجا هستی؟سراغشو گرفتی از کی ؟اصلا میدونی امام زمان چرا ظهور نمیکنه؟چرا بین مسلمان ها دیده نمیشه؟

اقا پسر ودختر خانوم ها:

امام زمان بخاطر گناهای ما گریه میکنه اینو میدونستی؟چرا ؟

چون فقط مسلمانان شیعه به امام زمان اعتقاد دارن...

هیچ دین غیر از اسلام حضرت مهدی(عج) قبول نداره!!!  اون ها میگن امام زمانی در کار نیست اصلا وجود نداره وهنوز به دنیا نیامده...

میخوام بگم بیاین یکم خودتون درست کنید.اون ها که اقامون رو قبول ندارن خوب دوستان ما که مسلمان شیعه هستیم  اقامون صدا بزنیم نه این که بیایم هر روز گریه امام زمان در بیاریم،امام زمان دلش خونه اخه تا کی میخوای گناه کنی؟چقدر تا اخر عمر داخل بازار ها مانور بدیم که ما هم هستیم یکی نگاه ما کنه!!!!!!!!!!!!خداییش این کار چه معنی میده که چند تا دختر با موهای دیده شده و چند پسر با موهای فشن برن کنار هم دیگه به هم تیکه بندازن متلک بگن وبخندند...

اخه تو نمیگی با این کارت قلب اقامون از در میاری؟؟!!!!!!!

دوستای گلم بخدا این کار هم به ضرر خودت تموم میشه هم ابروت نابود میشه... بیاین یک لطف در حق امام زمان کنیم...

بازار میریم حاقل حجاب خودمون رو رعایت کنیم .


برچسب‌ها: دل امام زمان رو کی ازبین میبره
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت 22:10  توسط دل شکسته  | 

خاطره یک خواب از بزرگواران

سلام این داستان که تعریف میکنم حقیقت دارد...

میخواهم بگویم احترام به امام زمان چقدر مهم است...
نوجوان بودم حدود3الی4سال پیش یک دوستی پیدا کردم که مرد خوبی بود من از اون خوشم اومده بود،اون یک داستان تعریف کرد (ببخشید نمیتونم بگم چه داستانی،چون محرمانه است).
من بعد مدتی با این رابطه خوبی داشتم،این فرد به امام زمان (عج) اعتقاد قوی داشت و او را به سروری خود قبول داشت،من بعد مدتی یک شب با اون رفتیم محل کارش ودر انجا با هم در دل کردیم.
اون یک جمله گفت که من باور نمیکردم ولی چند مدت بعد اون چیزی که اصلا باورم نمیشد واسه خودم اتفاق افتاد،ااون گفت:گناه نکن،نمازهات سر وقت بخون،نماز صبح بخون،در زیارت نامه ها وقتی اسم اقا که میرسه زیاد خم نشو(من تو این موضوع نمیتونستم انجام بدم چون اسم اقا که میامد خم میشدم)،بعد نماز دعای سلامتی امام زمان بخون.
من این هارا انجام دادم به مدت 1سال اتفاقی برام افتاد که فقط خدا وامام زمان(عج)کمکم کردند.
خواب ................دیدم که منو با خودش میبرد .واین واسم خیلی قشنگ بود  اون اومد به خوابم ولی نتونستم چهره اش رو ببینم  ولی صدای اورا شنیدم
اون  بنده خدا از وقتی که به خوابم اومد هر وقت که اسم شریف حضرت مهدی(عج)میشنوم صلوات میفرستم.
میخوام بگم به امام زمان خیانت نکیند و در برابر او گناهی مرتکب نشید تا بتوانید با نور حضرت مهدی(عج) همراه باشید.
من 89تا الان کارایی مرتکب شدم که هیچ وقت جبران او ناپذیر است واین کار با توب انجام میشود.
ولی امام صادق(ع)میفرماید:هیچ وقت کاری نکنید که باعث توبه شوید
دوستان خدارو شکر به لطف خدای بزرگ ومهربان الا هم دارم برای سلامتی امام زمان دعا میکنم مداحی های امام زمان گوش میدم.یک قولی که به اقام دادم اینه که هیچ وقت نمازم رو ترک نکنم وسعی خودم کنم که سروقت نمازم را به پادارم وبه لطف خدا نمازهایم را با جماعت وسر وقت میخونم.
دوستان وقتی شما گناه میکنید امام زمان را ازار میدهید ،ما بچه مسلمان وشیعه هستیم واعتقادمون این که روزی او خواهد امد وپرچم این انقلاب را بر پا میدارد وحکومت جهانی را بر قرار میکند.
با صلواتی دل امام زمان خوشحال کنیم
الهم عجل الولیک الفرج


برچسب‌ها: خاطره یک خواب از بزرگواران
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 23:31  توسط دل شکسته  | 

عشق...........

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود

از آینه‌ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1391ساعت 19:45  توسط دل شکسته  | 

اشتباه کردم

هوا بسیار خنک بود چشمهام رو باز کردم تو اتاقم روی تخت دراز کشیده بودم فکر کنم ساعت هفت صبح شده بود ، ولش کن از رو گوشیم نگاه میکنم ، آره ساعت همون هفت و ده دقیقه بود . یه پیام هم برام اومده بود باز کردم شماره ی نا آشناست

بهش دقیق تر شدم چشمام رو با پشت دستام یه ذره مالش دادم تا بهتر ببینم ، نه نمیشناسمش شروع کردم به خوندن خودش : سلام من همانم که اگر دوست مرا یاد کند به صفای قدمش دیده ی خود فرش کنم.

دلم یه جوری شد تا حالا کسی بهم پیام این شکلی عاشقانه نداده بود ، خواستم یه پیام بفرستم اسمش رو بپرسم ، ولش کن شاید شماره رو اشتباه وارد کرده .

آروم از جام بلند شدم و دستهام رو باز کردم و به این طرف اون طرف چرخی زدم و صدای تق تق کوچیکی بلند شد از اتاقم بیرون رفتم تا صورتم رو بشورم تا برگشتم به اتاقم دیدم گوشیم چند تا زنگ خورده حدودا چهار تا دو تا هم پیام برام اومده بود باز کردم اول تماس های بی پاسخ رو آره همون شماره ای که به من صبح پیام داده بود . هر دو تا پیام و نگاه کردم

اولیش : می خوام صدات رو بشنوم خواهش می کنم گوشیت و جواب بده

دومیش : میذاری بهت زنگ بزنم با هات صحبت کنم دوستت دارم .

با خودم رفتم تو فکر که : این دیگه کیه شاید از رفقایی باشه که قبلا می شناختم می خواد اذیتم کنه از جام یه کوچولویی پریدم آخه گوشیم یه ویبره ای خورد ، همون شماره ی ، جوابش رو بدم یا ندم ؟ بذار ببینم کیه شاید آشنا باشه ، الو سلام رو گفتم و صدای نازی اومد دلم یه جوری شد قشنگ ترین صدایی می تونه باشه که یه دختر داره ، اونم تو جوابم گفت : سلام نازم خیلی دوستت دارم

- شما خانم ؟

- یکی که می خواد باهات دوست بشه ، همیشه باهات باشه

- اشتباه گرفتید ، خدا حافظ

اولین تماس من بود آی چرا یه جوری شدم ؟ چرا قطع کردم ؟ چرا باهاش این جوری صحبت کردم ؟ چرا چرا ؟ ؟ ؟ اصلا اون کی بود ؟ اشتباه گرفته بود ؟ تو دستم دوباره احساس لرزیدن کردم باز این یکی کیه ؟ نه زنگ نیست ، پیامه ، همون شماره : میخوام خودم رو برات لوس کنم هر چی تو بگی هر چی تو بخوای . من عاشقتم . از پیام اومدم بیرون ، دو دل بودم جوابش رو بدم یا ندم ؟ منم نوشتم :

با کی کار دارید ،خانم فکر کنم اشتباه گرفتید صدای « توی دلم گفتم زیبای » شما برام آشنا نیست .

پیام خیلی زود بهش رسید منتظر بودم تا جوابش رو برام بفرسته ، برام ثانیه ها مثل ساعت می گذشتن ،دستم میلرزید صدام هم همینطور ، می ترسیدم صدام رو از دهنم در بیارم تا حال درونم لو بره و آشکار بشه مطمئنم رنگم هم پریده . حی به گوشیم نگاه میکردم تو فکرم این بود که نکنه ناراحت شده باشه و از من صرف نظر . . .

تو این فکر بودم که یک هو گوشیم لرزید یه پیام دیگه ، خیلی خوشحال شدم .

بازش کردم نوشته بود :

من اشتباه نکردم نازم تو همونی که من سالها دیوونشم . قلبم دیگه خیلی تند می زد فکر کنم اگه قفسه سینه ام نبود قلبم این یه مقدار ماهیچه و پوست رو پاره میکرد . . .یه پیام دیگه من رو به خودم آورد و به خودم گفتم چی دارم میگم بازش کردم همون خانم بود : اجازه می دی امشب زنگ بزنم باهات صحبت کنم ؟

بی وقفه براش نوشتم : اجازه ی ما هم دست شماست .

تا شب نمی دونم چه جوری تو پوست خودم تونستم بمونم می خواستم از خوشحالی داد بزنم تمرین می کردم قشنگ و با ادبانه صحبت کنم ، خلاصه شب شد انگار سالها گذشته بود محدوده ی فکر کردنم خیلی وسیع شده بود داشتم به هزار چیز فکر می کردم ، صدای گوشیم که از ویبره درش آورده بودم در اومد همون شماره ی نا آشنا که مدتی بود برام خیلی آشنا شده بود خیلی آشنا ،همون خانم و همون صدا وهمون . . . صدام رو صاف کردم و بدو بدو رفتم تو اتاقم اول من گفتم :الو سلام

- سلام خوشگلم

- تو منو میشناسی؟سوالی بود که من کردم .

- مگه میشه نشناسمت چند وقت که دیوونتم ولی روم نمی شد بهت بگم

- ولی من تو رو نمیشناسم

- می تونم یه جا حضوری ببینمت نازم ؟

- منم تو جوابش گفتم هر چی شما بگین خانم خوشگله

آدرس پارکی رو داد که زیاد از خونه ی ما دور نبود . منم بدون فکر قبول کردم .

- فردا منتظرتم ساعت نه صبح

- گفتم حتما می آم

خیلی زود فردا شد شاید هم نه ، من به خودم تلقین میکنم که زود فردا شد .

درب خونمون رو باز کردم پا تو کوچه گذاشتم آروم قدم بر می داشتم و قدم هام رو می شمردم آخه هنوز خیلی زود ، الان ساعت هفت صبح و من ساعت نه قرار دارم دیشب اصلا خوابم نبرد ولی باز هم با این حال خیلی سر حالم ، خیلی زود به پارک رسیدم اینقدر تو پارک قدم زدم که ساعت نه شد از گفتن این که تو این دو ساعت چی تو دلم و فکرم می گذشت معذورم چون بیانش خیلی سخته .

دیدم از دور یه دختری آروم داره میاد .، با انگشت سبابه و انگشت شصت دماغم رو میزونش کردم ، جزو عاداتمه ، نزدیک تر شد قد متوسط ، کمر باریک ، اندام بسیار متناسب ، چشمهای درشت که عسلی رنگ بودن ، لبای سرخ سرخ واقعا خیلی ناز بود . نشست روی صندلی منم نشستم سلام کرد تا لبلش رو از هم باز کرد صدای خیلی لطیفی بیرون اومد انگار که معروف ترین آهنگ خوان داره آهنگ می خونه ، صداش یک آهنگ واقعی بود ،لبای نازش بعد از سلام یه مقدار صاف شد آخه یه لبخند کوچیکی زد و دندان های سفید پشت لباش کاملا مشخص شد . چیزی نداشتم که بگم شاید هم می خواستم فقط صدای اون رو بشنوم لباش دوباره باز شد و من مات مبهوت فقط به نوع باز و بسته شدن لبای اون نگاه کردم که به من گفت دوستت دارم ، خیلی دوست دارم ، نفهمیدم چی شد دستام کمی لرزید پای راستمم لرزید پایم را نگاهی کردم گوشیم بود آخ ساعت ده شده بود من هنوز خواب بودم فکر کنم از مدرسه جا مانم امروز امتحان ریاضی داشتیم گوشیم رو بر داشتم یک پیام برایم آمده بود که شماره اش نا آشناست نوشته بود : ببخشید من یک پیام ساعت هفت به شما فرستادم یک شماره را اشتباه وارد کردم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 23:8  توسط دل شکسته  |